۱-دیروز داشتم سایت دانشگاه پیام نور رو نگاه می کردم دیدم اسامی قبولی های دکترا رو زده بود...منم با اعتماد به نفس اسامی رو نگاه کردم که دیدم اسمم نبود...همسری هم که فکر میکرد من خیلی افسرده شدم و الان نیاز به روحیه و این حرفا دارم گفت که خب برنامه ریزی کن برا امسال، امسال حتما قبول میشی...من هم در جواب به دلداری های همسری اعلام کردم که تا اطلاع ثانوی اوردن اسم هرگونه کتاب و درس و امتحان توی این خونه عواقب ثانوی در پی خواهد داشت.این از این
۲-بهم پیشنهاد کار توی یه شرکت بیمه خصوصی رو دادن.من هم می خواستم راجع بهش فکر کنم که همسری زحمتمو کم کرد و گفت که به نظر من نری خیلی بهتره...اینم از این
۳-دو سه شب پیشا باز خواب ترانه رو دیدم( به همتون سلام رسوند)آخی ...میخواستم بهش شیر بدم ولی بلد نبودم...خواهرم میخواست بهم کمک کنه اونم همش غر می زد که تو که بچه داری بلد نبودی بچه می خواستی چی کار؟ خلاصه که کلی حال کردم با دختری اون شب...راستی برام خیلی جالبه من تا حالا بیشتر از ۱۰دفعه خواب ترانه رو دیدم...یه دختر کوچولوی سفید تپل...حالا موضوعات خوابها متفاوت بوده اما ترانه همون ترانه است.شما چطور؟یعنی منظورم اینه که آیا شما هم خواب بچتون رو که هنوز به دنیا نیومده دیدین؟
۴-امشب مهمون دارم ولی اصلا حوصلشونو ندارم...برادر شوهر گرامی و خانواده...یه عادت بد دارن این برادرشوهر من و همسرش...برای اینکه حال همدیگه رو بگیرن هر کدوم اون یکی رو با دیگران مخصوصا با من و همسری مقایسه می کنه...مثلا
(یه روز آفتابی بیرون از خونه)
برادر شوهر گرامی به جاری محترمه:میگم چه خبره اینقده آرایش کردی؟
جاری محترمه به برادر شوهر گرامی: مگه ندیدی اون روز ساحل چقدر آرایش کرده بود؟
(یه روز آفتابی دیگه توی خونه)
بچه برادر شوهر به پدرش:بابا شما میخوای ظرفا رو بشوری؟(این فقط یه سواله)
جاری محترمه به هر دو اونها:مگه نمی بینین همسری ساحل چقدر بهش کمک میکنه؟یه بار هم این(منظور برادر شوهر گرامیه) به من کمک کنه چی می شه؟
جالبه تا یه اختلاف هم بینشون پیش میاد به ما میگن تقصیر شماهاست...
برم حداقل خونه رو یه کم مرتب کنم، یادم باشه آرایش نکنم، نذارم همسری بهم کمک کنه و ..